تبليغاتX
نگار- تنهای تنها

نگار- تنهای تنها

سلام اي غروب غريبانه دل- تقديم به امين عزيز- دست نوشته هاي تنهايي- عاشقانه هاي يك دختر تنها

تولدت مبارك عزيز

سلام عزيزم

ميدونم كه هيچوقت اين متنها رو نميخوني

ميدونم كه اينجا يه آدم تنهام كه تو تنهايي فقط به تو فكر ميكنم

اين ماه ماه تولد تو هستش عزيزم

چقدر دلم ميخواست الان پيشت بودم

دستاي گرمتو ميگرفتم و سرمو ميذاشتم روي پاهات

دلم برات خيلي تنگ شده

به هر حال بدون كه به يادتم

 

 

تقديم به تو كه ميدونم تنها دليل اين همه تمايل همين يه بيت شعري هست كه در قسمت زير برات گذاشتم

 

عشق روز افزون من از بيوفائيهاي اوست

مي گريزم گر به من روزي وفاداري كند

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 14:14  توسط نگار  | 

به ياد ...

 

بخاطر تمام خنده هايی كه از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام غمهايی كه بر صورتم نشاندی .... نمي بخشمت .... بخاطر دلی كه برايم شكستی .... بخاطر احساسی كه برايم پرپر كردی ..... نمی بخشمت .... بخاطر زخمی كه بر وجودم نشاندی ، بخاطر نمكی كه رو زخمم پاشیدی .... و می بخشمت بخاطر عشقي كه رو قلبم حك كردی

 

دوستت داشتم
نمي دانستي
نمي خواستم بداني، دوستت دارم...!
و هرگز نمي خواهم بداني
چقدر دوستت دارم...!

هنگامي كه در برابر ديدگانت
سيلاب اشك از چشمانم
و در زلال چشمان سياهت
ترانه عاشقانه نگاهم
و در تمناي نگاهت
لب ريز كاسه صبرم
و بر گونه هاي زيبايت
ارتعاش لبانم
و در پناه دلپذيرت
تك ضربه هاي قلبم
مشتم را باز كرد
بر اين باور بودي
كه
رسوا شدم...!
شايد
حق با تو باشد
چون دانستي
آنچه نمي خواستم بداني
اما
يقين دارم
سوگند مي خورم
هنوز هم و هيچ گاه نخواهي دانست
كه :
"چقدر دوستت دارم

 

 

 

 

 

تو دل يه مزرعه يه كلاغ روسياه
هوايي شده بره پابوس امام رضا
اما هي فكر مي كنه
اونجا جاي كفتراست
آخه من كجا برم؟
يه كلاغ كه روسياست
---------------
من كه توي سياهيا از همه رو سياترم
ميون اون كبوترا با چه رويي بپرم؟
---------------
تو همين فكرا بودش كلاغ عاشقمون
يه دلش مي گفت برو يه دلش مي گفت بمون
كه يهو صدايي گفت:
تو نترس و راهي شو
به سياهي فكر نكن
تو يه زائري برو
...


 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 11:49  توسط نگار  | 

 

سلام ای غروب غریبانه دل  سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی  خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای شعر شبهای روشن  خداحافظ ای قصه عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق  خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای هم نشین همیشه  خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمیمانی ای عمر بی من  تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را میسپارم به مینای مهتاب  تورا میسپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم اگر شب شکسته  تور را میسپارم به رویای فردا

به شب میسپارم تو را تا نسوزد  به دل میسپارم تو را تا نمیرد

اگر چشمه واژه از غم نخشکد اگر روزگار این صدارا نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من  خداحافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم  خداحافظ ای نو بهار همیشه

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 11:3  توسط نگار  | 

صداي پاي عشق

سلام عزيزم

اميدوارم روزاي خوبي داشته باشي

و مثل هميشه سرحال باشي

نميدوني چقدر دلم برات تنگ شده نميدوني چقدر شمارتو ميگيرم و وسطاش پشيمون ميشم

نميدوني روزي هزار بار قشنگترين جمله هاي عاشقونه رو تو ذهنم برات نجوا ميكنم

كاش اين نوشته را مي خواندي،

كاش مي­دانستي دلم در حسرت دوباره ديدنت در سينه مي­سوزد،

كاش شمع آرزوهاي مرا باد جدائي تو، خاموش نمي­كرد،

كاش مي­دانستي جاي تو براي هميشه در كنار تنهايي من خاليست...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:57  توسط نگار  | 

به وسعت تنهائيم

سلام عزيزم

سلامي به وسعت تنهايي من

عزيزم مي بيني چه بي وفا شدم از من هم ديگه خبري نيست

من هم مثل تو شدم

باورم نميشد اما دارم مثل تو ميشم شايدم دارم ازت سبقت ميگيرم

به هر حال كم و بيش ميدوني كه چقدر گرفتارم

بحث شيرين خواستگاري

نه گفتنهاي من و اصرارهاي زياد احسان

همه چيز دست به دست هم داد تا منم مثل تو بيوفا بشم

نميگم روزهاي بدي بود كه نه اتفاقا روزهاي خيلي خوبي رو گذروندم

روزهايي بين مرگ و زندگي

هنوزم هيجان برام خوب نيست از اون روز تا حالا

مدام در حال بيهوش شدن و دكتر رفتن و ...

تعجب ميكنم كه چه چيز اين زندگي لعنتي رو اينقدر سفت و محكم چسبيدم

اصلا با چه اميدي دارم اينجور ميجنگم؟

آينده اي كه گنگ و مبهم پيش رو دارم

اينها رو نميگم كه تو فكر كني دلخوشيم بودي نه اينا رو ميگم كه بدوني زندگيم بودي

هنوز به يادتم هنوز دلم ميخواد همه اون حرفاي تنهايي رو فقط به تو بزنم

يادمه يه روز كه دلت پر بود گفته بودي ميتونم روت حساب كنم اما حيف كه تو به هيچكدوم از حرفات وفادار نبودي

نميدونم چي ميگم نميدونم چي مي نويسم حتي نميدونم چي مي شنوم اما يه چيز رو هنوز ميدونم

اونم اينه كه

امين دوستت دارم نه بخاطر داشتنت نه خاطر اينكه تو از همه بهتر بودي

به اين خاطر كه من از همه بيشتر تو رو دوست دارم

باور نميكني اما تنها چيزي كه دلم ميخواد اينه كه بدونم خوبي خوشي و سرحال با همه اون دوستات

اگه بهت كم سرزدم

اگه حتي نيومدم فكر نكن فراموشت كردم

خوشحال نباش چون هيچوقت اين اتفاق نميفته

فقط بدون حال خوشي ندارم

اگه نيستم از بيوفايي نيست

هر چند كه بود و نبود من بحالت فرقي نميكنه

اما خدا رو چه ديدي شايد يه روز ما دو باره سر راه هم قرار گرفتيم

دوستت دارم و مي بوسمت

به يادتم عزيزم

مراقب خودت باش هر جا كه هستي

آتـــشـــــی در سـیـــنــــــه دارم جـــــاودانـــی
عـمـــر مــن مـرگیـســت نـامــش زنــدگــانـــی

رحمتــی کــن کــز غـمــت جـــان مـی‌سپـــارم
بـیـــش از ایـن مـن طـاقــــت هــجـــران نــدارم

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 13:1  توسط نگار  | 

و اما عشق

سلام عزيزترينم

سلام اين دفعه سلامي كه ميدونم جواب داره

ديروز رفته بودم دربند جات خالي نميدوني چقدر خوش گذشت

اما خيلي تنها بودم خيلي

دقيقاً روبروم يه دختري نشسته بود كه داشت قليون مي كشيد و همين قليون منو بيشتر به يادت انداخت

ببخشيد اما ديگه طاقت نداشتم آخه از صبح هم داشتم شمارتو رو گوشيم ميديدم و قربون صدقه ات ميرفتم

ديگه وقتي ديدم اينجوري به يادت افتادم گفتم بي خيال ما كه كوچيكتيم بزار خودتم بدوني بهت زنگ زدم

در حالي كه مطمئن بودم جواب نميدي

اما

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااييييييييييييييييييييييييييييييي

صداي قشنگت كه پيچيد تو گوشم ديوونه شدم كم آوردم بغضم گرفته بود اما به هر حال ۱دقيقه باهات حرف زدم

هر چند كه تو گفتي خودم بهت زنگ ميزنم و خداحافظي كرديم اما مطمئن بودم ديگه زنگ نميزني

يا لااقل حالا حالاها زنگ نمي زني

ميدونم خنده داره اما واقعاً‌ احساس عجيبي نسبت به تو دارم تو برام با همه فرق ميكني

احساس ميكنم تنها شادي زندگيم تو وجود تو خلاصه شده

ديشب شب بدي داشتم فكرت داشت ديوونم ميكرد

اونقدر به يادت روي تخت غلت زدم تا بالاخره ساعت ۲و نيم خوابيدم اما ساعت ۳ و ۱۰ دقيقه با صداي تلفنم بيدار شدم

فكرشو بكن با كلي عذاب بخوابي و بعد با صداي تلفن بيدار بشي فكر كردم تويي

گفتم شايد مهربون شدي يا شايد حتي اشتباهي شماره منو گرفتي

اما يه اس ام اس اشتباهي بود كه من چقدر آرزو كردم كاش واقعاً براي من ارسال شده بود

خلاصه اين از ديشب اما امروز

واي تو زندگيمو تغيير دادي

ساعت ۱۰ و يكي دو دقيقه بود كه ديدم گوشيم داره زنگ ميخوره

آه خدايا اصلا نميتونستم باور كنم

امين

امين عزيز من

چقدر خوشحال بودم و چقدر هيجان زده تمام بدنم ميلرزيد

طوري اشك تو چشام جمع شد كه بهنوش بلافاصله فهميد كه تو زنگ زدي آخه ميدونه فقط تويي كه برام

اينهمه مهم و با ارزشي

چقدر دلم ميخواست بهت نگم دوستت دارم اما نشد

ميدونم تو دلت به من به عشقم و به حرفام ميخندي

اما خيالي نيست

مهم اينه كه

من دوستت دارم

مهم اينه كه

تو دنياي مني

و مهم اينه كه

مطمئنم يه روزي جاي خالي منو تو زندگيت احساس ميكني.

عزيزم دوستت دارم با تمام وجودم و من مطمئنم كه تو اينو درك ميكني

 

امين عزيزم يادته بهت گفتم فقط تو رو اينطور صدا ميكنم؟

عزيزترينم

 

آره عزيزترينم

خيال نكن كه بي خيال از تو و روزگارتم

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 11:31  توسط نگار  | 

به كدامين گناه

 

وقتي تو آمدي و دستت را به سويم دراز کردي ، گفتم

 

ــ از قفس چه مي داني ؟ گفتي : آزادي

 

ــ از تنهايي ؟ گفتي : همزباني

 

ــ از محبت ؟ : عشق

 

ــ از دوستي ؟ : صداقت

 

ــ از بهار ؟ : طراوت

 

ــ از سفر ؟ : انتظار

 

ــ از جدايي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ : ........

 

باز هم گفتم جدايي ؟ سکوت تو مرا شکست و به گريه انداخت .

 

به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ...

تو آغوش به رويم گشودي و گفتي :جدايي ، هرگز ... بي تو من مي ميرم

در هر کجا باشی فراموشت نخواهم کرد                   
گفتی

و در آغوش چشمت

بردی از یادم

 

 

 

رو صندلی انتظار میشینم

گل های باغ حسرت میچینم

یا مثل سابق میشی بر میگردی

یا نمیخوام دیگه تو رو ببینم

 

 

 




 

چطور دلت اومد تنهام بزاري

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 13:39  توسط نگار  | 

از تو بايد مي گذشتم

 

 

 

از تو بايد ميگذشتم

ولي افسوس نتونستم

تو عروسك بودي و من

آخر قصه دونستم

تو وجود خالي تو

جز دروغ هيچي نديدم

كاش ميشد به اين حقيقت

پيش از اينها مي رسيدم

 

سوختم و سوختم و سوختم

هر چي داشتم به پات باختم

كاش تو رو از اول

مثل امروز ميشناختم

آخه عشق يعني شكستن

عاشقانه سرسپردن

دل سپردن به سرابت

در سكوت خويش مردن

يه روزي يه روزگاري

حرف بين ما نگاه بود

عشقو نقاشي ميكردم

نقش ما خورشيد و ماه بود

بعد از اون واژه نوشتيم

جملمون ستاره چين بود

مثل دريا آبي بود و

معني زندگي اين بود

سوختم و سوختم و سوختم

هر چي داشتم به پات باختم

كاش تو رو از روز اول

مثل امروز مي شناختم

آخه عشق يعني شكستن

عاشقانه سرسپردن

دل سپردن به سرابت

در سكوت خويش مردن

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 16:46  توسط نگار  | 

دلتنگي

سلام عزيزم

كاش ميدونستي چقدر دلتنگتم و چقدر وقتي اينجام به بودنت احتياج دارم

كاش يه ريزه غرور داشتم و خودمو اينقدر به خاطرت كوچيك نميكردم

يه جورايي خوشحالم كه نيستي تا ببيني چقدر هلاكتم

و يه جورايي هم جاي خاليت خيلي عذابم ميده

عزيزم

كاش يكي بود يكي نبود اول قصه ها نبود

اوني كه تو قصه مونده بود از اون يكي جدا نبود

تقديم به تو كه وجودمو برداشتي و باخودت بردي

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 16:35  توسط نگار  | 

به خودم قول مي دهم

 

سلام عزيزم

اين متن رو از وبلاگ زير تهيه كردم نويسنده اش آقاي صادق رضايي هست اميدوارم كه ناراحت نشه از اينكه متنش رو اينجا درج ميكنم ولي چون خيلي زيبا بود نتونستم ازش بگذرم

http://www.majnoooon.parsiblog.com/

به خودم قول ميدهم تورا فراموش کنم

به خودم قول میدهم خاطرات روزهای با تو بودن را فراموش کنم


به خودم قول میدهم جمله های عاشقانه ات رافراموش کنم


به خودم قول میدهم نگاه معصومانه ات را فراموش کنم


به خودم قول میدهم لبخندهای شیرینت را فراموش کنم


به خودم قول میدهم تصویر زیبای چهره ات را ازذهنم پاک کنم


به خودم قول میدهم دیگر نامه هایت را مرور نکنم


به خودم قول میدهم دیگر قلبم به عشق تو نتپد


به خودم قول میدهم دیگر به عشق توزیر باران نروم


به خودم قول میدهم دیگر به عشق تو زیر نور مهتاب ننشینم


به خودم قول میدهم دیگر به عشق تو به دیدار دریا نروم


به خودم قول میدهم دیگربه عشق توبه آسمان نگاه نکنم


به خودم قول میدهم دیگربه عشق تو به چشمکهای ستاره ها نگاه نکنم


به خودم قول میدهم دیگر درلحظه های تنهاییم به توفکر نکنم


به خودم قول میدهم اگر باز تورا دیدم به چشمهایت نگاه نکنم


به خودم قول میدهم اگر باز تورا دیدم دلم هوایی نشود


 به خودم قول میدهم  کسی اشکم را نبیند


به خودم قول میدهم کسی از دل شکسته ام باخبر نشود


به خودم قول میدهم بخاطر ازدست دادنت از خدا گلایه نکنم


اما...


نمیدانم آیا میتوانم به قولهایم عمل کنم؟


آیا میتوانم  تنهایی راتحمل کنم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 16:43  توسط نگار  |